محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

354

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و لبيبى نيز گويد : بيت « 1 » از گردن او جخش در آويخته گويى * خيكيست پر از باد در آويخته از بار و يكى از استادان نيز گويد « 2 » : بيت آن جخش كه بر گردن تو پيوسته * مانند دبر به گردن خر بسته جالش - [ بكسر لام ] بمعنى مباشرت و جماع باشد ، لهذا حريص جماع را جالشكر گويند . جوش - معروف « 21 » و نيز روز چهاردهم از ماه را گويند « 3 » . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد : بيت ملك را چنان گرم كرد آن خبر * كه جوشش بر آمد چو مرجل بسر مرجل - به عربى ديگ را گويند مثال معنى دوم را لامعى جرجانى گويد : بيت هميشه تا گه مهر آيد و گه آيد دى * هميشه تا گه تير آيد و گه آيد جوش « 4 » و به اين معنى گوش نيز آيد بكاف فارسى * و بمعنى حلقه مانند حلقهء « 5 » زره نيز آمده . چنان كه حكيم سنائى گويد : بيت مايهء قهرست و عز ناوك دلدوز او * دايهء كفرست و دين جوشن پر جوش او مع الغين جناغ - [ بضم جيم ] دوال پهن باشد كه در ركاب كشند در نسخهء حسين [ وفائى ] و در ادات نوعى از اسباب زايدهء زين باشد كه براى زينت منقش سازند . و [ بفتح جيم ] نيز به نظر رسيده . مثالش « 6 » استاد منجيك گويد : بيت همه تفاخر آنها بفضل و دانش بود * همه تفاخر اينها بغاشيه است و جناغ و در شرفنانه فرود دامن زين باشد و آن را جناق نيز گويند و اين بيت كمال اسمعيل را باستشهاد آورده : بيت موى به روى نرسته جز كه نمد * پوست به روى نمانده جز كه جناغ ازين بيت امير معزى معنى « 1 » زين پوش ظاهر مىشود : بيت پلنگ كبر كند سال و ماه بر دد و دام * از آن قبل كه جناغت بود ز چرم پلنگ و در شرح سامى جناغ بمعنى روى غاشيه آورده . « 22 » . جغ « 7 » - [ بضم ] چوبى كه بر گردن گاو بندند در وقت شيار « 8 » كردن و آن را جو « 9 » نيز گويند [ بضم جيم ] . و در تحفه بمعنى چوبى آبنوس رنگ آمده چنان كه اسدى گويد :

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) اين جمله و شعر پس از آن از « ب » است . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) صورت بيت از « ب » و تلفيقى از « الف » و « ب » است . ( 5 ) دو كلمه از « ن » و « ب » است . ( 6 ) كلمه از « ب » است . ( 7 ) « ب » : جوغ . ( 8 ) « س » : سيار . ( 9 ) « ب » : جغ . ( 21 ) يعنى اسم از جوشيدن بمعنى غليان ، فوران . ( 22 ) در برهان بفتح اول معنى : شرطى و گروى كه دو كس با هم بندند ، جناب ، و معنى استخوان سينهء مرغ . و طاق پيش زين اسب نيز دارد .